تبليغاتX
دنيای يک بانوی خاموش
11 Mar 2007

راه میروم

آهسته و نرم

از کنار اطلسی های سپید

که چه پاک

گوش فرا داده اند آرام

به موسیقی شب

 

در کنار شمع دانی های سرخ

می نشینم آرام

نکند سست شود

چادر خواب ابریشمشان

 

اسمان بوی ستاره می دهد

و پر است از نسیم و شبنم

در کنار ماه

آن ستاره چه خوش است

و چه امن پناهگاهی است

در کنار روشنایی خفتن

 

گوش باید داد

گاه به امواج موزون آب

گاهی نیز

به ترانه ای که می خواند

شبنم برای گل سرخ

 

شبنم لبش خشک است

دیگر توان نیست

برای جبران دوری گل

مرگ است سزای نادانی شبنم در عشق ...

 

دلم می سوزد برایش ...

ولی شب کوتاه است

ارام صبح فرا میرسد با خورشید

گل چه خوشحالست

از مرگ شبنم ؟ یا از دیدن یارش خورشید ؟

 

 

 


  9:59 PM   شبنم   | 

4 Mar 2007

چند وقتیه که هیچ حسی به هیچ چیز ندارم

تصمیم گرفتم نظراتو تایید کنم به همه ی اونایی که برام نظر می دن سر بزنم

اینجوری این مساله عذابم نمیده که برای هیچکس ارزشی ندارم

...................................

دیشب یه خواب عجیب دیدم ، همه ی اون چیزایی که دوست داشتم توی خوابم بود . چقدر خوب بود.

چند وقت پیشم خواب دیدم یکی خیلی منو دوست داره . منم دوسش داشتم .

خیلی وقت پیشم خواب دیدم رگ دستمو زدن .

بد ترین خوابم وقتی بود که کلاس پنجم بودم ، خواب دیدم راننده ی سرویسم منو اتیش زده . صبح از شدت ترس نمی خواستم برم مدرسه . بابام اومد با راننده حرف زد که اره دخترم خواب بد دیده می ترسه . همین

می گن اگه خواب ببینی مردی و روحت داره از بالا به بدنت نگاه می کنه ... همین روزا میمیری...


  6:17 PM   شبنم   | 

2 Mar 2007

دلم یه هم زبون می خواد ... هیچکس نیست ... هوای اطرافم ... پر از تنهاییه ... دلم یه هم زبون می خواد ... هیچکس نیست


  10:47 PM   شبنم   | 

22 Feb 2007

 

تازه فهمیدم جنس گیتارم از چوب افراست ...


  10:17 PM   شبنم   | 

Copyright © All Rights Reserved for http://parandekochoolo.blogfa.com