با من امشب چيزي از رفتن نگو
نه نگو، از اين سفر با من نگو
من به پايان مي رسم از كوچ تو
با من از آغاز اين مردن نگو
كاش ميشد لحظه ها را پس گرفت
كاش ميشد از تو بود و با تو بود
ماش مي شد در تو گم شد از همه
كاش ميشد تا هميشه با تو بود
كاش فردا را كسي پنهان كند
لحظه را در لحظه سرگردان كند
كاش ساعت را بميراند به خواب
ماه را بر شاخه آويزان كند
ميروي تا قصه را غمنامه تدفين گل
ميروي تا واژه را باران خاكستر كن
ثانيه تا ثانيه پلوارهي ويران شدن
ميروي تا بخشي از جان مرا پرپركني
با من امشب چيزي از رفتن نگو
نه نگو، از اين سفر با من نگو
من به پايان مي رسم از كوچ تو
با من از آغاز اين مردن نگو
دوست دارم سر بذارم رو شونه هات خوابم کنی ...
دوست دارم سپیده دم با بوسه بیدارم کنی ...
من خوشحالم
میدانم
میدانم
میدانم که میخندم میدانم
من
خوشحالم میدانم ...
سلام ای غروب غریبانه ی دل
سلام ای طلوع سحر گاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای قصه ی عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
هر که عاشق شد منت از صد یار می باید کشید
بحر یک گل منت از صد خار می باید کشید
من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل
بخت بد بین از اجل هم ناز می باید کشید
کاش ... ای کاش ... ای کاش من شیزوفرنی داشتم ، ای کاش
کاش دختر توی آینه ، دختر توی آینه نبود ...
کاش دختر نبودم
.
.
.
کاشکی هامون چه زود کشک میشن
کاش
کشک
کاش ... کشک
پرنده کوچولو یکساله شد
نگاه غم انگیزش به اسمان بود و چشمان گرد و کوچکش رو به خورشید .
در دلش می خواند :
قایقی خواهم ساخت
دور خواهم شد از این خاک غریب
قایق از تور تهی
و دل در آرزوی مرغابی
همچنان خواهم خواند
همچنان خواهم راند
دور خواهم شد از این خاک غریب
پشت دریا شهریست
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
-----------------------------------------
پرنده ی من ... یار روزها و شب های غم انگیزم . صفحه ی دلت همیشه سنگ صبورم بود . تولدت مبارک
حالا دیگر قایق من هم آماده است
دارم می روم
دلم برایت تنگ می شود ولی ... به قول پرستوی عاشق (( راه رفتنی را رفتن باید ))
روزها و شب هایت دیگر برای من طلف نخواهد شد . غمخوار من نخواهی بود . دل تنگی هایم برای خودم می ماند
تو آرام سرت را توی بال کوچکت کن و بخواب
خدا حافظ پرنده کوچولو .

